می گفت فردا همه ترانه هایم را به دست باد خواهد سپرد...
و باد بر دستهایش بوسه زنان ترانه ها را میرباید...
و ربود..
عروسک...
آیا ترانه هایم..نامه هایم...غصه هایم به گوش تو خواهد رسید..
و شباهنگام کنار بسترم نوازش کنی مرا...
می دانی عروسک...نازنین...
راستش را گفته ام..و خواهم گفت
من از بی تو ماندن هراسانم...
شب کنار پنجره ی رو به باغمان منتظرت میمانم..
تا شاید باد ترانه هایم را امشب به تو برساند....
تاریخ و ساعت پست در بلاگ فا: ۱۲/۰۱/۱۳۸۶ ساعت: ۱۸:۳۲
متن شماهم خیلی زیباست حرف های دلم منم هست
بازهم بیا پیشم خوشحال میشم
متچکرم ساناز جان..مطمئن باش زود زود بهت سر میزنم