گوشه ای از کاغذهای پاره

کاغذ پاره های من

گوشه ای از کاغذهای پاره

کاغذ پاره های من

پست بیست و هشتم


می دانم قشنگ من

که حکایت دوریمان

حکایتی نیست به سادگی حکایت گذر زمان!

اگر روزی میرسید که ما

می فهمیدیم

گرفتار انبوهی از واژگان گمشده ایم

دیگر دچار اینهمه

بغض بی صدا نمی شدیم....

ولی امید!

امید است که ما

برای بزرگ شدنمان

عروسک های زیادی را از دست نداده ایم....








نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/07ساعت 21:8  توسط مریم
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد