گوشه ای از کاغذهای پاره

کاغذ پاره های من

گوشه ای از کاغذهای پاره

کاغذ پاره های من

پست شانزدهم- خدا حافظی

امشب با اینکه می دونستم نمیاد منتظرش بودم..توی اون جمعیتی که دم در رستوران بودن دنبالش می گشتم..شاید نظرش عوض شده باشه..شاید مثل همیشه یه حس سوپرایز و قافلگیر کننده اومده باشه تو ذهنش..

آخه توی آخرین تماسمون منو   مریمی   صدا کرد مثل اون وقتایی که از دستم خندش می گرفت یا وقتی سرشار از احساس بود...!

موبایلش خاموش بود به بهونه اینکه باطری نداره..هیچ کدوم از بچه ها هم ازش خبری نداشتن...نمی دونم چرا ته دلم احساس میکردم میاد..میادو همه چی مثل روز اول میشه..

بعده اینهمه سال دوستی سر یه حرف بیخود از یه  آدم احمق..و یه اشتباه بزرگ و بی ربط به اون فکر نمی کردم از همه چی به این راحتی بگذره...

یاد روزای خوبی که باهم داشتیم افتادم..یاد حرفا و شوخی های مخصوص خودمون...

و ایندفعه من آهی کشیدم...که حیف...حیف که من همیشه به تو دیر رسیدم...

 به حرف مونا گوش میکنم..حتما حکمتی توی جدا شدن ما از هم بوده..حتی به واسطه یه اشتباه...

بهت اس ام اس دادم شاید گوشیت روشن شده باشه...

مریم: ....ن جات بینمون خالیه...

و جوابی از تو نیامد...

خوش گذشت بهم..ولی بی تو..بی ما..بی دوستیمون..بی عاشقونمون که مثل یه رویا در ذهنم سو سو میزد گاهی...!

و از این رنجیدم..بی تو خوشی...؟چه قدر تلخ مگه نه..؟:)

تو راه برگشت بودم سر نیایش که اس ام اس دادی..انقدر خوشحال تر شدم که ایستادم کنار اتوبان تا با دقت حرفاتو بخونم...

و بازهم تو منو شکستی...:) چه جوابی..به ازای اون یه دفعه ای که رنجوندمت...صد بار منو شکستی...

....ن: من با خاطره ها و حس های خوب تو رو گذاشتم کنار.تولدت مبارک...



دیگه تا خونه حرفی نزدم...فقط فکر کردم...به اتفاق هایی که افتاد..و که ای کاش اون روز تصادف میکردم ولی نمی رسیدم.......


نمی دونم چرا..با اینکه دلم بخاطر گذشته راضی نیست ولی فکر کنم منم کم کم فراموشت کنم...! راستش تو بد جوری تلافی کردی..بد جور خردم کردی..با اینکه هنوزم دوستت دارم ولی گذشتم ازت..از همه خاطرات تلخ و شیرینمون.. آره منم میگذرم..تک و تنها....................















پی نوشت:

....ن یه دوست عزیز و یه رویای محال بود برای من..و مثل تو شیرین..ولی دیگه فراموش شد...





نظرات 1 + ارسال نظر
نلسون سه‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 11:11 http://nelson.blogsky.com

روز اول تگو که یا تو یا هیچکس
ادگو از عشق مه هیچ وقت نا کشی دست
امگو شاید ما صباح بی هم نگینیم
ادگو امرو فقط بی مه بسن بس

نبو باور دلم عشق تو نازنینم
رفتی و بی تو دگه باید وا خو بگینم

نبو باور دلم عشق تو نازنینم
رفتی و بی تو دگه باید وا خو بگینم

ادوا هر رو با خودت یه شاخه مریم
امگو اولشن سرد ابی کم کم

سر بو فصل سرما بو تموم بو مریم
ولی حتی یخو از عشقتت نبو کم

تو یه وقتو دیر تکه مگو تموم بو
مگو با خو تو نتی حالا که شوم بو
ترسند بی خو تو هرجا هستری
تگو حیف بی تو یه روز عمرم حروم بو
تگو حیف بی تو یه روز عمرم حروم بو

نبو باور دلم عشق تو نازنینم
رفتی و بی تو دگه باید وا خو بگینم

نبو باور دلم عشق تو نازنینم
رفتی و بی تو دگه باید وا خو بگینم

بی مه عادت اددا وا چشمون جونت
بی هوا بسته بود جونم وا جونت
وقتی بی مهری مه اددی تو رفتی
حالا باید بگرم از که نشونت
از که نشونت
از که نشونت

نبو باور دلم عشق تو نازنینم
رفتی و بی تو دگه باید وا خو بگینم
....
یه ترانه بندریه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد